سرچشمه تربیت
شونزدم این ماه رفتیم با آقایی بازار موبایل تا رم و جلد گوشی هامون رو بخریم .
از اونجا میخواستم یواشکی آقایی رو پیاده برم میدون فلسطین تا مغازه ها را ببینیم که موافقت نکرد و گفت بریم لب رودخونه .
از اونجا پیاده تا انقلاب و از انقلاب پیاده تا آمادگاه .
سر آمادگاه که رسیدیم به آقایی گفتم قول داده بودی برام کتاب بخری بیا الان بریم ٰ نزدیکه .
خلاصه قبول کرد و رفتیم داخل آمادگاه . آقایی دم مغازه وایساد تا با تلفن صحبت کنه و من رفتم داخل و کتاب سرچشمه تربیت از انتشارات همون ریحانه بهشتی رو با قیمت عالیی خریدم .
از مغازه که بیرون اومدم به آقایی گفتم من بجای اینکه ذرت مکزیکی بخورم کتاب خریدم :)
آقایی هم گفت پس من تنهایی ذرتم رو میخورم :(
چندتا مغازه جلوتر آقایی چشمش به دو تا کتاب افتاد و خوشحال و خندان رفت خریدشون .
به این ترتیب قرار شد اونم ذرت نخوره .
ولی وقتی رسیدیم سر شهدا رفت دوتا ذرت خرید و خوردیم D:
کتابم رو خیلی دوست دارم .
به هم دیگه قول دادیم هرماه یه کتاب بخریم ولی آقایی گفت از اونجایی که شونزدهم ماه دیگه میشه بعد از تعطیلات عید و من به خاطر تموم شدن عید حسابی عصبانی و بد اخلاق هستم قولی بهت نمیدم :)
پ ن : جواب آزمایشم فردا میاد .
پ ن 2 : یه عالمه برنامه خوشگل تو گوشی جدیدم دانلود کردم .
خداجون به ما این فرصت رو بده که بتونیم از مطالب مفید این کتاب استفاده ی کامل رو ببریم .



سرچشمه تربیت
